تبلیغات
Everything - نقدفیلم :
Everything

 

گوست داگ: راه وروش سامورایی

گوست داگ یک فیلم معمولی نیست. معنی این حرف البته این نیست که فیلم خوب است یابد. داستان مردسیاهپوست تنهایی به اسم گوست داگ که ازسلوک سامورایی ها پیروی میکند وشغل وماموریت اش آدم کشی است. اما نکته اصلی درباره گوست داگ، ایمان واعتقادی است که به کارش دارد. به هرفیلمی وهرکارگردانی باید باتوجه به ویژگی های خاص خودش نگاه کرد. پس به آدم کشی های گوست داگ هم نباید اززاویه اخلاقی نگاه کرد. دردنیای جیم جارموش(کارگردان) گوست داگ مردی است که قواعدخاص خودش رادارد ویکی ازاین قاعده ها به سرانجام رساندن هرماموریتی است که به او سفارش داده میشود. مثلا ماموریت کشتن کسی که او اصلا نمیداند طرف چه کسی است. اما طرفهای مقابل گوست داگ گروهی ازجنایتکارها هستند. نکته مرکزی فیلم تفاوت ایندودنیاست؛ مرام احترام آمیزگوست داگ دربرابر زندگی حقیرگنگسترهای دوروبرش. گوست داگ انگارازجهان اسطوره های کهن پابه این دنیا گذاشتهورقبای جنایت کارش، بخشی ازدنیای حقیر ماراتشکیل میدهند.برای یک سامورایی شیوه مرگ اهمیت بسیاردارد. اوزندگی میکند تابهتربمیرد. باورداردکه هرچه قدربهترزندگی کند، قشنگ ترخواهدمرد.اما درعوض گنگسترهای فیلم انسانهای حقیری اندکه به هرشکلی که هست میخواهند زنده بمانند. جارموش عمدا آنهارا بدبخت ومفلوک جلوه میدهد واین برخلاف تصویرقدیمی و((پدرخوانده)) وارشان درسینماست. درحرکتهای قانون شکنانه گنگسترهاشکوهی نیست واین درست همان نکته ای است که بین گوست داگ وآنه فاصله می اندازد. تفاوت بین ایندو پایانی ندارد. فکرش رابکنید وقتی گوست داگ تصمیم بگیردماشینی بدزدد، انگارهمه چیز به یک ((مراسم)) و((آئین)) روزانه میماند. آنقدرراحت سوارماشین میشودکه حتی نمیتوانیم اسم دزدی راروی این عمل بگذاریم. کارگردان فیلم کارخیلی مهمی انجام داده است. اینجا بامناسک وروح یک آئین شرقی روبه رو هستیم. آئینی که درآن چندان تاکیدی برماده نیست. اوباید ازطریق رسانه ای که بیشتربرجسم ونمودظاهری اجسام تکیه دارد، یعنی سینما، چیزی فرامادی رابه چنگ آورد وبه تماشاگرش منتقل کند. او مجبوراست ازطریق نمایش همین اجسام واقعی، آنچه درروح آئین سامورایی وجودداردراتصویرکندوبرای اینکار، روشهای مختلفی درآستین دارد. یکباردیگرفیلم راببینید. یافتن این شیوه ها یک تمرین کارآگاهی حسابی است. مثلا اینکه چطورفیلمسازصحنه های مربوط به پرنده بازی شخصیت اصلی وپروازکبوترهایش برفرازشهر رابا موسیقی ودیزالوهای متوالی، ازکاردرمی آورد. ازطرف دیگرگوست داگ چنان اطمینانی به مرگ خودش وپایان فیلم دارد که ما بعنوان تماشاگرغبطه اش رامیخوریم. اوطوری رفتارمیکندکه انگارهمه چیزرامیداند وهمین باعث فاصله افتادن بین اووتماشاگرمیشود. فاصله ای که نیازفیلم است. بازی فارست ویتاکرهم به این آرامش ویقین کمک میکند. اعتمادبه نفس ویتاکر روی پرده وطمانینه اش، به اووزن ووقاری می بخشدکه بخشی ازبارمعنایی وفرمی فیلم رابه دوش میکشد. تماشای راه رفتن اوراازدست ندهید که بشدت باریتم موسیقی وتدوین هرسکانس هماهنگ است. جیم جارموش کارگردان گوست داگ، درست مثل قهرمان فیلمش یک کارگردان معمولی نبوده است. هرچندسال یک فیلم میسازد که هرکدامشان کیفیتهای متغیری دارند. اوبافیلم "غریبه ها دربهشت" ، بعنوان یک استعداد غافلگیرکننده وارددنیای سینماشد وبعدش چندفیلم موفق دیگرساخت. مثلا "شب روی زمین" ، "قطاراسرارآمیز" ، "مردمرده" وبالاخره آخرین فیلمش که بعدگوست داگ همین امسال ساخته، "گلهای شکسته" ، که منتقدها دراروپا وآمریکا حسابی تحویل اش گرفته اند واولین باردرجشنواره کن2005 به نمایش درآمده است.




طبقه بندی: سینمایی، 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 آبان 1384 توسط Hamidreza


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
نظر سنجي
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار سايت