تبلیغات
Everything - چقدرمارکوپولو را می شناسید؟
Everything

همه چیزهایی که می خواستیددرمورد "مارکوپولو" ی واقعی بدانید

 

سفرشروع شدوبرای مارکوی جوان همه چیزجورعجیبی بود. شرق اسرارآمیزترازآن جایی بودکه ازآنجا آمده بود؛ چیزی داشتند به اسم نفت که شفادهنده زخمهابود وروشنایی وگرمابخش.

مردمی که غریبه هارامیخوردند تا خانواده شان رانجا ت دهند. مارکووبقیه 3سال سفرکردند تابالاخره رسیدندبه دربار "قوبلای خان" که وی ازمارکو خوشش آمد. مارکوازآن جوانهای باهوش بودکه ماجراهارا باآب وتاب تعریف میکرد. قوبلای خان هم هی مارکورا میفرستاد به سفرهای سیاسی تا برود وبیاید و اورا باماجراهای سفر سرگرم کند. خانواده مارکوآنقدرمشهورشده بودند که طوری مشاور خان به حساب می آمدند. خودمارکو چندسالی فرمانداریکی ازشهرهای چین بود. درآنجا بود که شروع کرد به دادوستد بااسکناس های چینی. آن موقع هنوزاروپایی ها اسکناس نداشتند. یک ایتالیایی وسط آنهمه چینی چشم بازیک شده بود همه کاره. این شد که خیلی ها چشم دیدن مارکورانداشتند. بنابراین خانواده وی با مریضی وپیری خان تصمیم گرفتندبرگردند.

شانس ولی باپولوها یاربود چون همسرشاه ایران مرد و نامه نوشت به خان مغول تابرایش همسردیگری بفرستد وچه کسی مطمئنتر ازپولوها که همسرشاه مغول را به ایران برسانند!

پس ازاین پولوهابعد17سال برگشتند به ونیزوالبته کسی رانداشتند و خانه شان راهم ملت صاحب شده بودند. وقتی صاحبخانه17سال نباشد وخبری ازاونیاید، هرکه جای آنها بود خانه شان راتصاحب میکرد. مارکوتوی فرهنگ شرق بزرگ شده بود واینجارا نمی فهمید. برای همین چون بافنون دریایی آشنابود رفت عضو نیروی دریایی ولی درجنگ ونیزباجنوا شکست خورد.

مارکودستگیرشد و درزندان آنقدرماجرا وخاطره تعریف کرد که دوستش اصرارکرد خاطراتش را بنویسد. چنین بودکه کتاب " شرحی درباره جهان" نوشته شد، سفرهای مارکوپولو.

خیلی ها حرفهایش راباورنداشتند به همین دلیل مجبورشد آنهارا به خانه خودبرده و حاصل سفررا به آنان نشان دهد. قرنها بعد کتاب مارکوشد راهنمای سفر کریستف کلمب و بقیه.

مارکوبعدازاسارت ازدواج وصاحب 3فرزندشد.  وی درسال 1324 میلادی درسن 70 سالگی مرد.

دوردنیا در25 سال

پولوها ازمدیترانه به شهر "عکا" وسپس "ایاس" درارمنستان رسیدند وسپس "بغداد" وزآنجا وارد شمالغرب ایران شدند.

1-مدیترانه: ازدریای مدیترانه گذشته اند و به "اکرا" رسیده اند. اینجا کشیش هایی که حاضرباشند باآنها به چین بروند را پیدامیکنند. مارکو به "نئوبالد" ، کشیش آنجا، ماجرای درخواست قوبلای خان را بیان میکند واوهم 2نفرازکشیش ها راباآنها همراه میکند. چون امپراطورچین بامسیحیت آشنا شده بود ومی خواست مسیحیت درچین هم رواج یابد.

2- باکو: ازبیت المقدس ردشده اند وبسوی سواحل خزرآمده اند. اولین باراست نفت بدبورا میبینند.

فوران چشمه های نفت رامیبینند که مردم ازآن برای درمان زخمها استفاده میکنند.

3- تبریز: شهرپررونق تبریز برای مارکودیدنی است. اینجا ابریشم ومروارید زیاد پیدامیشود.

بجزآنهایی که تجارت میکنند بقیه فقیرند.

4- بغداد: کشیش ها برگشته اند راه پرپیچ وخم وسفرزمینی آنها را ازادامه سفرمنصرف کرد.

چندماهی طول میکشد ازکوهستانهای ایران بگذرند وبه بغداد برسند.

بنظرمارکو بغداد زیباترین شهرمشرق زمین است.

5- بندرهرمز: ازکرمان هم گذشته اند وراه هرمزراآمده اند که ازدریا ادامه مسیردهند. راه زمینی خطرناک وخسته کننده است؛ گرچه ایران مارکورا به هیجان می آورد. کشتیهای بندر ساخت عجیب وغریبی دارند. مارکو میگوید دریانوردان ایرانی دل شیردارند. ونیزی ها حاضرنیستند یک کیلومتربااین کشتی ها سفرکنند.

6-بلخ: ازهرات گذشته اند. اینجاراه چندشاخه میشود: شمال به سمرقند میرسد، جنوب به کابل. آنها ازبام دنیا، کاشغرمیروند. تبت. مسیرکوتاهترولی دشوارتر مینماید. مارکو می گوید این قسمت سختترین بخش سفربود.

7-بدخشان: چون مارکومریض بودیک سال اینجا ماندند.

8- صحرای گبی: دیگرجانی برایشان نمانده؛ یک ماهی هست دراین صحرامیروند. "یک سالی طول میکشد تاانتهایش بروی وهیچ چیزهم درآن پیدانمیشود"

9-دیوارچین: یکی ازعجایب 7گانه رامیبینند؛ بزرگترین دیوارجهان باقدمت دوهزارسال. باشکوه ترین بنایی که تابحال مارکودرسفردیده. امپراطور پیک مخصوصش رافرستاده دنبال آنها.

10-پکن: شهری که دورآنرا دیوارکشیده اند. بعداز3سال سفرپردردسر بالاخره به پکن رسیده اند.

اکنون مارکو20ساله است.






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 13 بهمن 1387 توسط Hamidreza


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
نظر سنجي
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار سايت